شما اینجا هستید: خانه » داستان های عبرت آمیز

پاسخ بدی را با خوبی بده

پاسخ بدی را با خوبی بده شیخ محمد عریفی / ترجمه: آســع روزی اشعب (نام مرد) با مرد بازرگانی همسفر شد و این مرد تمام کارها را به تنهایی انجام می‌داد مانند پایین آوردن وسایل از روی  اسب‌ها و آب دادن به اسب‌ها و…. در راه بازگشت برای غذا خوردن از روی اسب پیاده شدند. اشعب روی زمین نشست و پاهایش را دراز کرد. و مرد فرش را پهن کرد و وسایل را از روی اسب‌ها پیاده کرد سپس به اشعب نگاهی کرد و گفت: بلند شو هیزم جمع کن و م ...

ادامه نوشته

ایستگاه قطار

ایستگاه قطار دکتر عبدالکریم بکار / ترجمه: صلاح الدین مصلح حکایت شده شخصی به بعضی از دوستانش گفت: دوست دارم برای گردش و تفریح به کشور ایتالیا بروم، نظر تان چیست؟ اما آن‌ها او را نسبت به سفر به این کشور هشدار دادند. هنگامی که او دلیلش را از آنها پرسید، جواب دادند: این کشور پر از دزد است؛ اگر می خواهی پول و مدارکت را از دست بدهی به آنجا برو! آن شخص گفت: در مورد آن کشور خیلی به من گفته‌اند و باید به آنجا بروم. ...

ادامه نوشته

امان از دست شیطان

امان از دست شیطان گویند در زمان دانیال نبى یك روز مردى پیش او آمد و گفت : اى دانیال امان از دست شیطان ، دانیال پرسید: مگر شیطان چه كرده ؟ مرد گفت : هیچى ، از یك طرف شما انبیاء و اولیاء به ما درس دین و اخلاق مى دهید و از طرف دیگر شیطان نمى گذارد رفتار ما درست باشد، كار خوب بكنیم و از بدیها دورى نماییم . دانیال پرسید: چطور نمى گذارد؟ آیا لشكر مى كشد و با شما جنگ مى كند و شما را مجبور مى كند كه كار بد كنید. مر ...

ادامه نوشته

آخرین مسافر بهشت

آخرین مسافر بهشت نویسنده: عادل حیدری آنگاه که پرسیده شود اولین کسی که دروازه های بهشت بر وی گشوده خواهد شد و وارد بهشت می شود چه کسی است؟ بی گمان بلادرنگ همه پاسخ خواهند داد: سرور اولین و آخرین و سید أنبیاء و مرسلین محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم. اما سؤالی که پیش می آید این است که آخرین مسافر بهشت کیست؟ آخرین کسی که بر نعیم مقیم قدم می نهد چه کسی است ؟ کسی که پس از وی درهای بهشت بسته می شوند وپس از آ ...

ادامه نوشته

داستان حضرت آدم علیه السلام

آفرینش آدم (علیه السلام) داستان آفرینش آدم (علیه السلام) با مباحثه‌ی میان پروردگار و فرشتگان آغاز می‌شود. خداوندمتعال می‌فرماید:[زمانی را (به یاد آور) که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینی می‌آفرینم. فرشتگان گفتند: آیا در زمین کسی را به وجود می‌آوری که فساد می کند و تباهی به راه می‌اندازد و خون‌ها می‌ریزد. حال آن‌که ما پیوسته به حمد و ستایش و عبادت و طاعت تو مشغولیم. خداوند گفت: من حقایقی را می‌دا ...

ادامه نوشته

توبه زن بدکار

میگویند: منصور عمار رحمه الله تعالی از محلی عبور میکرد، اتفاقاً صدای زنی را شنید که به مردی میگفت: با دو درهم چطوری؟ مرد قبول کرد، منصور با خود اندیشید که چگونه میتوان جلوی این منکر را گرفت. سپس از کوچه دیگری روبروی آنها قرار گرفت، به زن گفت: با چهار درهم چطوری؟ زن قبول کرد چون آن زن با شیخ به خانه اش رفت، منصور گفت: تا من دو رکعت نماز بخوانم منتظر باش؟ چون منصور دو رکعت را تمام کرد، در رکعت دیگر نیت کرد ای ...

ادامه نوشته

خواهرم! اگر تو بخواهی می توانم بیان کنم

خواهرم! اگر تو بخواهی می توانم بیان کنم حضرت مولانا شاه اسماعیل شهید(رحمه الله تعالی) در شهری به نام «پهلت» در موضوع عقد بیوه ها، مسلمانان آنجا را متوجه و تشویق نمودند یکی از جمع بلند شده و گفت: من از شما سوالی دارم مولانا شهید(رحمه الله تعالی) فهمیدند، و فورا از منبر پایین آمده و فرمودند: سؤالت را بعداً مطرح کن! سپس مولانا بدون درنگ از «پهلت» خود را به دهلی رساندند و عمامه خویش را بر قدمهای خواهر بیوه خود ...

ادامه نوشته

داستان هانی و شیخ مرید دو عاشق دلباخته بلوچ

داستان هانی و شیخ مرید دو عاشق دلباخته بلوچ از قديم الايام در بلوچستان مرسوم بوده است كه دختران و پسران از سنين كودكي يا خردسالي نامزد يگديگر مي شوند. چه بسا اتفاق مي افتد كه بدين منظور ناف دختري را براي پسري مي برند. دراين ارتباط حتي اصطلاحي در بلوچستان هست كه گفته مي شود(( ناف فلان دختر را براي فلان پسر بريدهاند.)) دختر و پسري كه بدين صورت در سنين كودكي نامزد شوند، نمي توانند در سن بلوغ همسر ديگريانتخاب ك ...

ادامه نوشته

الله تعالی روزی رسان است

داستانی تامل برانگیز گفت: عباس آقا با این درآمدت زندگیت میچرخه❓ گفتم: خدا رو شکر ،کم وبیش میسازیم.خدا خودش میرسونه گفت : حالا ما دیگه غریبه شدیم لو نمیدی❗ گفتم: نه یه خورده قناعت میکنم گاهی اوقات هم کار دیگه ای جور بشه انجام میدم ،خدا بزرگه نمیذاره دست خالی بمونم گفت: نه. راستشو بگو❗ گفتم: هر وقت کم آوردم یه جوری حل شده.خدا رزاقه، میرسونه گفت: ای بابا ما نامحرم نیستیم. راستشو بگو دیگه❗ گفتم: توفکرکن یه یهود ...

ادامه نوشته

” روز قیامت و در محضر خداوند “

" روز قیامت و در محضر خداوند " فرشتگان در حال خواندن اسامی جهنمیان بودند. که ناگهان نامش خوانده شد... "چگونه می توانند مرا به جهنم ببرند؟ دو فرشته او را گرفتند و به سوی جهنم بردند. او تمام اعمال خوبی که انجام داده بود، را فریاد می زد... نیکی به پدرش و مادرش، روزه هایش، نمازهایش، خواندن قرآنش و... التماس میکرد ولی بی فایده بود. او را به درون آتش انداختند. ناگهان دستی بازویش را گرفت و به عقب کشید. پیرمردی را ...

ادامه نوشته
بازگشت به بالا