حضرت بلال بن رباح ( رضی الله عنه) Reviewed by Momizat on . حضرت بلال بن رباح ( رضی الله عنه) پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) صدای کفشش را در بهشت شنیده است امروز در مورد مردی صحبت میکنیم که پیامبر (صلی الله علیه وآله و حضرت بلال بن رباح ( رضی الله عنه) پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) صدای کفشش را در بهشت شنیده است امروز در مورد مردی صحبت میکنیم که پیامبر (صلی الله علیه وآله و Rating:
شما اینجا هستید: خانه » یاران رسول » حضرت بلال بن رباح ( رضی الله عنه)

حضرت بلال بن رباح ( رضی الله عنه)

حضرت بلال

حضرت بلال بن رباح ( رضی الله عنه)

پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) صدای کفشش را در بهشت شنیده است

امروز در مورد مردی صحبت میکنیم که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) صدای کفش او را در بهشت شنیده است… همان مردی که صدای اذان او بر بالای کعبه و در خانه الله ج بلند شد… بلکه او کسی بود که بهشت الله متعال ج متعال مشتاق او بود.
ما امروز همراه صدای اسلام بلال بن ابی رباح هستیم.

در هر جای جهان هستی، هر کسی که اسم بلال ( رضی الله عنه) را میشنود، احساس معنای عزت و برتری بر خواهشهای نفسانی میکند، و هیچ مسلمانی بر روی این کره خاکی وجود ندارد هر چند که سالها و مکانها مختلف باشد مگر اینکه بلال ( رضی الله عنه) را بشناسد.

او صدای اسلام بود که در مکه شروع شد و به گوشه های زمین در چین، استرالیا، آمریکای شمالی و جنوبی و جنوب آفریقا رسید.

او بلال بن رباح برده آزاد شده توسط ابوبکر صدیق ( رضی الله عنه) و مؤذن رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) بود.

از مسلمانان اولیه و کسانی بود که در راه الله ج عذاب دید و در جنگ بدر حضور داشت و پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) شهادت داده که او در بهشت میتواند هر جایی را که میخواهد، انتخاب کند.
فضیلت اذان

قبل از اینکه این داستان شیرین را که برای هر وقت و زمانی شیرین است، ذکر کنم، میخواهم بعضی از احادیثی را که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در مورد فضیلت اذان گفته اند، ذکر کنم تا جایگاه فردی را که میخواهیم در موردش صحبت کنیم، بشناسیم.

پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود کسی که (۱۲) سال اذان بگوید، بهشت بر او واجب میشود، و هر روز با اذانهای او (۶۰) حسنه برای او نوشته میشود، و با اقامه هایش (۳۰) حسنه برای او نوشته میشود[۱].

پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) میفرماید: مؤذن به اندازه صدای اذانش از گناهانش بخشیده میشود و اجر او مانند اجر کسی است که با او نماز میخواند[۲].

پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) میفرماید: مؤذن به اندازه صدای اذانش از گناهانش بخشیده میشود و هر تر و خشکی برای او شهادت میدهند[۳].

پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) میفرماید: گردن مؤذن ها در روز قیامت از همه گردنها بلندتر است[۴].
داستان اسلام آوردن او

بیایید تا این داستان مبارک را از اول شروع کنیم.

بلال یکی از بردگان بنی جُمح در مکه بود و مادرش یکی از کنیزان آنها بود.

خبر پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به گوش او رسیده بود، آنجا که از امیه بن خلف – یکی از بزرگان بنی جمح – شنید که با دوستان و مردان قبیله اش در مورد پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) صحبت میکرد و قلبهایشان مملو از بغض و کینه او بود.

با وجود این هیچگاه امانتداری و مردانگی و اخلاق پاک و صداقت و عاقل بودن پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) را انکار نمیکردند… و تمامی اینها به گوش بلال رسیده بود، تا جایی که از درون احساس کرد که این دین همان دین حق است، و این پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) همان راه نجات است که الله تبارک وتعالی ج او را برای نجات این امت از جاهلیت به نور توحید و از آنجا به بهشت الله متعال ج هدایت کند.

بلال به ندای حق پاسخ داد و تمام قلبش را برای استقبال از این نوری که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) از جانب پروردگارش آورده بود، باز کرد. پس نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) میرود و اسلام خود را اعلام میکند و در آن لحظه احساس میکند که گویی تازه متولد شده است.
در راه الله ج عذاب میبیند

چند ساعت بیشتر نگذشته بود که خبر مسلمان شدنش پخش شد و افرادی که شیطان در درونشان نفوذ کرده بود و گمان میکردند که بزرگ هستند ولی بندگان شهوتهای شکم و هوسشان بودند، از اسلام آوردن بلال باخبر شدند و او را عذاب سختی دادند و بسیار اذیت کردند.

ابن مسعود ( رضی الله عنه) میگوید: اولین کسانی که اسلام خود را آشکار کردند، هفت نفر بودند: رسول الله ص، ابوبکررض، عماررض، مادرش سمیه رض، صهیب رض، بلال رض و مقداد ن رض . اما الله ج از رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) به وسیله کاکایش محافظت میکرد و ابوبکر ( رضی الله عنه) به وسیله قومش محافظت میشد، ولی سایر افراد توسط مشرکان گرفته میشدند و لباس آهنی بر تن آنها میکردند و آنها را در جلو آفتاب قرار میدادند و بجز بلال رض همه آنها خواسته مشرکان را برآورده کردند ولی او جان خود را در مقابل الله ج خوار کرده بود و به شکنجههای قومش اهمیت نمیداد. او را میگرفتند و بچهها او را به دنبال خود در اطراف مکه میکشاندند و او اَحد اَحد میگفت[۵].

و ابن اسحاق مقداری از عذاب هایی را که قریش به بلال ( رضی الله عنه) و مستصعفان میدادند، توصیف میکند و میگوید:

آنها بر مسلمانان و پیروان رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) میتاختند و هر قبیله ای که مسلمانی در میان آنها بود به او حمله میکردند و آنها را زندانی میکردند و با زدن و گرسنگی و تشنگی آنها را عذاب میدادند و هنگامی که آفتاب شدت میگرفت آنها را جلو آفتاب سوزان میخواباندند و آنها را از دینشان میراندند، بعضی از آنها به علت عذابهای سخت از دین کناره میگرفتند و بعضی ها بر دین خود پایدار بودند و الله متعال ج آنها را حفظ میکرد.

بلال رض آزاد شده توسط ابوبکر ( رضی الله عنه) برده بنی جمح بود، نامش بلال بن رباح و نام مادرش حمامه بود، او اسلام صادق و قلب پاکی داشت، امیه بن خلف بن وهب بن حذافه بن جمح وقتی که دید بلال رض اسلام آورده او را به بیابان های مکه آورد و امر کرد که سنگ بزرگی را روی سینه اش بگذارند سپس به او میگفت: قسم بخدا یا بر همین حال باش تا وقتی که بمیری، و یا به دین محمد کافر شو و لات و عزی را عبادت کن، و او در آن سختی میگفت: اَحد اَحد[۶].

بلال ( رضی الله عنه) این گونه با ایمانش اعتلا یافت و در راه الله ج عذاب میدید هر چند که الله متعال ج گاهی مواقع برای مؤمنان رخصت قرار داده که کلمه کفر را بر زبان بیاورند در حالی که قلبشان از ایمان مطمئن است تا از این عذاب مجرمان رهایی یابند، اما بلال اکراه داشت از اینکه دشمنان اسلام را با گفتن کلمه کفر(اگر چه در ظاهر) شاد کند و خواست که تمام هستی بداند که اگر تمام دنیا بر علیه مؤمن جمع شوند، هرگز نمیتوانند یک ذره از کوه ایمان راسخ او را تکان بدهند… و کسی که این کوه را استوار گردانده الله متعال ج است.
سرور ما ابوبکر ( رضی الله عنه)، سرور ما بلال را آزاد کرد

روزی ابوبکر ( رضی الله عنه) از جایی میگذشت و دید که بلال روی زمین داغ مکه عذاب میبیند و خودش را در راه الله ج خوار کرده است و این ندای جاویدان را سر میدهد: اَحد اَحد.

ابوبکر ( رضی الله عنه) فوراً در همان لحظه رفت و کالایی را که داشت فروخت و با پول آمد تا بردگانی را که مثل بلال هستند، بخرد.

عطاء خراسانی میگوید: من نزد ابی مسیب بودم که در مورد بلال صحبت میکرد و میگفت: او بر دینش بسیار استوار بود و در راه الله ج عذاب میدید. وقتی با پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) ملاقات کرد، رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: اگر چیزی داشتیم بلال را میخریدیم. پس ابوبکررض نزد عباس رفت و گفت: بلال را برایم بخر. عباس او را خرید و نزد ابوبکر فرستاد و ابوبکر ( رضی الله عنه) او را آزاد کرد[۷].

و در السیره(سیرت ابن هشام) آمده است که ابوبکر ( رضی الله عنه) او را به عنوان یک برده سیاه پوست مشرک از امیه بن خلف خریداری کرد[۸].

ابن سیرین : میگوید: وقتی که اربابان بلال فهمیدند که او مسلمان شده، او را در برابر آفتاب قرار میدادند و او را عذاب میدادند و به او میگفتند: خدای تو لات و عزی است، اما او میگفت: اَحد اَحد. این خبر به ابوبکر رسید و نزد آنها رفت و گفت: چرا او را میکشید؟ او مطیع شما نیست، گفتند: او را بخر، پس او را به هفت اوقیه (اُنس) خریداری کرد، و او را آزاد کرد[۹].

قیس میگوید: ابوبکر ( رضی الله عنه) بلال را در حالی خریداری کرد که در زیر یک سنگ بود و او را با پنج اوقیه (انس) طلا خریداری کرد. آنها گفتند اگر یک اوقیه هم میدادی، او را میفروختیم. ابوبکر گفت: اگر صد اوقیه میخواستی میدادم[۱۰].

عمر ( رضی الله عنه) هرگاه از ابوبکر ( رضی الله عنه) یاد میشد، میگفت: سرور ما ابوبکررض، سرور ما بلال را آزاد کرد[۱۱].

حتی مفسران در تفسیر این کلام الله متعال ج گفته اند: {وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُ مِن نِّعْمَةٍ تُجْزَى (۱۹)إِلَّا ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى (۲۰) وَلَسَوْفَ یَرْضَى} (لیل: ١٩-٢١).

«و هیچ کس را نزد او حق نعمتی نیست تا بخواهد (به این وسیله) او را جزا دهد. بلکه تنها هدفش جلب رضای پروردگار بزرگ اوست. و به زودی راضی و خشنود می‌شود».

این آیه در مورد ابوبکر ( رضی الله عنه) نازل شده است هنگامی که بلال را خرید و او را آزاد کرد. مشرکان گفتند: تنها بخاطر نیازی که به او داشت او را خریداری کرد، که آیه نازل شد: { إِلَّا ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى (۲۰) وَلَسَوْفَ یَرْضَى }. (لیل: ٢٠ – ٢١)[۱۲].
«بلکه تنها هدفش جلب رضای پروردگار بزرگ اوست. و به زودی راضی و خشنود می‌شود».

این گونه الله متعال ج نجات بلال از دست مشرکان را مقدر کرد تا زندگی دوبارهای را در پرتو ایمان و همنشینی با پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) آغاز کند. پس بلال مستقیماً از این منبع پاک استفاده کرد تا زمانی که الله متعال ج او را والا و بامنزلت گردانید.
آیاتی از قرآن در مورد او نازل شده است

از سعد نقل شده که گفت: ما شش نفر همراه رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) بودیم که مشرکان گفتند: اینها را از خودت دور کن تا بر ما جسارت نکنند، من و ابن مسعود و بلال و مردی هذیلی و دو نفر دیگر بودیم که الله ج این آیه را نازل کرد:
{وَلاَ تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَیْکَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَیْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِکَ عَلَیْهِم مِّن شَیْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ الظَّالِمِینَ (۵۲) وَکَذَلِکَ فَتَنَّا بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لِّیَقُولواْ أَهَؤُلاء مَنَّ اللّهُ عَلَیْهِم مِّن بَیْنِنَا أَلَیْسَ اللّهُ بِأَعْلَمَ بِالشَّاکِرِینَ} . (انعام: ۵٢ -۵٣)[۱۳].

«و کسانى را که صبح و شام الله ج را مى خوانند، و جز ذات پاک او نظرى ندارند، از خود دور مکن! نه چیزى از حساب آنها بر توست، و نه چیزى از حساب تو بر آنها! اگر آنها را طرد کنى، از ستمگران خواهى بود! و این چنین بعضى از آنها را با بعض دیگر آزمودیم (توانگران را بوسیله فقیران); تا بگویند: آیا اینها هستند که الله ج از میان ما (برگزیده، و) بر آنها منت گذارده (و نعمت ایمان بخشیده است؟!» آیا الله ج، شاکران را بهتر نمى شناسد؟!».
الله ج از ناراحتی او ناراحت میشود

این کرامت و افتخاری است که دنیا با تمام محتویاتش با آن برابری نمیکند و آن وقتی است که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) خبر داده که الله ج از ناراحتی بلال ناراحت میشود.

از عائذ بن عمرو نقل شده که ابوسفیان همراه چند نفر نزد سلمان و صهیب و بلال آمد، گفتند: قسم به الله ج شمشیر الله ج آنجایی که باید فرود میآمد فرود نیامد(مقصود طعن در ابوسفیان است). ابوبکر ( رضی الله عنه) گفت: آیا در مورد بزرگ قریش اینگونه سخن میگویید؟ سپس نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) آمد و جریان را به او گفت. پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) گفت: ای ابوبکر ( رضی الله عنه) شاید آنها را ناراحت کرده باشی. اگر آنها را ناراحت کرده باشی، الله ج را ناراحت کرده ای. سپس ابوبکر ( رضی الله عنه) نزد آنها آمد و گفت: ای برادران! آیا شما را ناراحت کرده ام؟ گفتند: الله ج تو را بیامرزد ای برادر[۱۴].

خوش بحال چنین فضیلتی که دنیا با تمام کالاهای زینتی آن با آن برابری نمیکند.
بهشت مشتاق بلال ( رضی الله عنه) است

بلال ( رضی الله عنه) از لحاظ قلبی و جسمی با اسلام زندگی کرد تا جایی که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) آنقدر او را دوست داشت که قلم عاجز از وصف آن است.

روزی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بر بلال ( رضی الله عنه) وارد شد و یک سبد خرما پیش او بود، گفت: ای بلال این چیست؟ گفت: ای رسول الله ص برای تو و مهمانانت ذخیره کرده ام. گفت: آیا نمیترسی که بخار آتش باشد؟ آنها را ببخش ای بلال و از کاستن و کاهش روزی نترس[۱۵].

یک بار دیگر پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) با مژده ای بزرگ برای بلال ( رضی الله عنه) آمد و گفت: بهشت مشتاق سه نفر است: علی، عمار و بلال[۱۶].

الله اکبر!!!… بهشت مشتاق بلال است!!!

بلال ( رضی الله عنه) بعد از شنیدن این بشارت عظیم پاهایش چگونه توانست در روی زمین و میان مردم راه برود؟ مدتی یک برده حبشی بود، و الان بر روی زمین و حتی در آسمان نیز معروف شده، و بهشت مشتاق او است.

بسیاری از افراد عالی مقام بشر و صاحبان جاه و مقام و ثروت نتوانستند به جایی که بلال، آن برده حبشی رسید، برسند!!!

بسیاری از قهرمانان تاریخ حتی به جزئی از شهرت تاریخی که بلال به آن رسید، نرسیدند.

سیاهی پوست، و پایین بودن حسب و نسب او، و پایین بودن او در میان مردم به عنوان یک برده هنگامی که اسلام را به عنوان دینش برگزید مانع او نشدند تا به آن مکان بالایی که صداقت و یقین و پاکیاش او را آماده کرده بود، برسد[۱۷].
پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) صدای نعلین او را در بهشت شنیده است

بلکه این بشارت به حقیقت تبدیل شد و پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) با گوش های مبارک خود آن را شنید.

بریده ( رضی الله عنه) میگوید: پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بلال را فرا خواند و گفت: چگونه برای رسیدن به بهشت از من پیشی گرفتی؟ چون من وارد بهشت شدم و صدای خش خش نعلین تو را در مقابلم میشنیدم، پس به کنار قصری طلایی رسیدم، گفتم: این قصر مال کیست؟ گفتند: مال مردی از امت محمد ص است، گفتم: من محمد ص هستم. این قصر مال کیست؟ گفتند: مال مردی عرب است؟ گفتم: من عرب هستم، این قصر مال کیست؟ گفتند: مال مردی قریشی است، گفتم: من قریشی هستم. این قصر مال کیست؟ گفتند: مال عمر بن خطاب رض است. بلال گفت: ای رسول الله ص هرگاه اذان گفته ام دو رکعت نماز خوانده ام، و هرگاه بی وضو شده ام وضو گرفته ام. رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: با این وسیله بر من پیشی گرفتی[۱۸].

ابوهریره ( رضی الله عنه) میگوید: پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) هنگام نماز صبح به بلال گفت: ای بلال بهترین کاری را که در اسلام انجام داده ای برایم بگو. چرا که من صدای نعلین تو را در بهشت شنیدم. گفت: من هرگاه در شب یا روز وضو میگرفتم بلافاصله بعد از آن نماز میخواندم[۱۹].

از جابر بن عبدالله م نقل شده که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: دیدم که وارد بهشت شدم و با رمیصاء زن ابوطلحه مواجه شدم و صدای خش خشی را شنیدم، گفتم: کیست؟ گفت: بلال است. و قصری را دیدم که کنیزی در کنار آن بود، گفتم: این قصر مال کیست؟ گفت: مال عمر است، و خواستم که وارد شوم ولی غیرت تو به یادم افتاد. عمر گفت: پدر و مادرم فدایت باد، من بر تو غیرت داشته باشم[۲۰].

گفتم: و اینها همگی میوه مداومت بر عمل صالح است.

و جزا از جنس عمل است.

ابن حجر در الفتح میگوید: به دلیل اینکه قبل از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) برای اذان گفتن میرفت در بهشت هم بر رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) پیشی گرفت.

البته این به معنای داخل شدن بلال به بهشت قبل از رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) نیست، بلکه او در مقام تابع و پیرو است، گویا رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) به باقی ماندن بلال بر حالت او در طول حیاتش، حتی در بهشت و بقای نزدیکی او به رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) اشاره میکند، و این منزلت بزرگی است برای بلال ( رضی الله عنه)[۲۱].
هجرت مبارک

هنگامی که الله متعال ج به پیامبرش (صلی الله علیه وآله وسلم) اجازه هجرت به مدینه را داد، بلال همراه صحابه رض هجرت کرد. و در این مسیرالله ج آنها را اینگونه ستایش کرده:
{ وَالَّذِینَ تَبَوَّؤُوا الدَّارَ وَالْإِیمَانَ مِن قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَلَا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا وَیُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ }. (حشر: ٩).

«و برای کسانی است که در این سرا (سرزمین مدینه) و در سرای ایمان پیش از مهاجران مسکن گزیدند، هر مسلمانی را به سویشان هجرت کند دوست دارند، و در دل خود نیازی به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمی‌کنند، و آنها را بر خود مقدم می‌دارند هرچند خودشان بسیار نیازمند باشند، و کسانی که از بخل و حرص نفس خویش بازداشته شده‌اند، رستگارانند».

هنگامی که بلال به مدینه رسید، دچار تب شد.

عایشه رض میگوید: وقتی که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) وارد مدینه شد، ابوبکررض و بلال رض دچار تب شدند و ابوبکر ( رضی الله عنه) هنگامی که تب داشت، میگفت: هر فردی در میان خانوادها ش صبح میکند و مرگ از بند کفش هایش به او نزدیکتر است.

اما بلال ( رضی الله عنه) خوب شد و دوست داشت که به مکه برود با وجود اینکه عذاب زیادی دیده بود ولی او هیچگاه شیرینی ایمان را که اولین بار در مکه دیده بود، فراموش نمیکرد.
آغاز اذان

از ابن عمر م نقل شده که گفت: مسلمانان وقتی که وارد مدینه شدند، جمع شدند، و نماز خواندند و ندایی برای آن نداشتند، روزی در مورد آن صحبت کردند، بعضی از آنها گفتند: مانند مسیحیان از ناقوس استفاده کنیم. و بعضی دیگر گفتند مانند یهودیان از شیپور استفاده کنیم. و عمررض گفت: آیا نمیشود مردی ندای نماز سر دهد. پس رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) گفت: ای بلال برخیز و ندای نماز سر ده.

آغاز اذان داستانی دارد که قلبها با یاد آن روشن میشود.

ابن اسحاق میگوید: وقتی که رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) به مدینه رسید و در آنجا استقرار یافت، برادران مهاجر و انصار جمع شدند تا کار اسلام را مستحکم کنند و نماز بر پا دارند و زکات بپردازند و روزه بگیرند و حدود را اجرا کنند و حلال و حرام را برپا کنند و از اسلام حمایت کنند و این دسته از انصار همان کسانی بودند که خانه و ایمان خود را برای اسلام داده بودند. وقتی که رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) به مدینه رسید، مردم هنگام اوقات نماز و بدون ندایی جمع میشدند و رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) تصمیم گرفت که شیپوری را مثل یهودیان برای دعوت به نماز قرار دهد، پس آن را خوب ندانست، پس به ناقوس امر کرد تا با نواختن آن مردم برای نماز بیایند.

در حالی که در این وضعیت بودند، عبدالله بن زید بن ثعلبه بن عبدربه، برادر بلحارث بن خزرج نزد رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) آمد و گفت: ای رسول الله دیشب مردی را دیدم با لباس سبز که ناقوسی در دست داشت. گفتم: ای بنده الله ج آیا آن را میفروشی؟ گفت: با آن چکار میکنی؟ گفتم: با آن به نماز دعوت میکنیم. گفت: آیا تو را به چیزی بهتر از آن راهنمایی کنم؟ گفتم: و آن چیست؟ گفت: میگویی: الله اکبر الله اکبر، الله اکبر الله اکبر، أشهد أن لا اله الا الله، أشهد أن لا اله الا الله، أشهد أن محمداً رسول الله، أشهد أن محمداً رسول الله، حی علی الصلوة ، حی علی الصلوة، حی علی الفلاح، حی علی الفلاح، الله اکبر، الله اکبر، لا اله الا الله.

وقتی که آن را به رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) نقل کردم، فرمود: این خواب حقی است اگر الله ج بخواهد، پس برخیز و نزد بلال برو و آن را به او یاد بده، زیرا او صدایش بلندتر است. وقتی که بلال اذان گفت: عمر بن خطاب رض در خانه اش آن را شنید و شتابان به نزد رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) رفت و گفت: ای نبی الله ج، قسم به کسی که تو را به حق مبعوث کرده است، من نیز مانند آن خواب را دیدم، رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: الله ج را شکر[۲۲].

بنابراین بلال ( رضی الله عنه) اولین مؤذن اسلام بود.
الله ج در جنگ بدر از امیه بن خلف تقاص بلال را گرفت

بلال همراه پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) در جنگ بدر حاضر شد و شدیداً جنگید و امتحان نیکویی پس داد.

و الله متعال ج خواست که او از امیه بن خلف که در گرمای مکه او را عذاب داده بود، انتقام بگیرد.

و این صحابی گرانقدر عبدالرحمن بن عوف ( رضی الله عنه) است که برای ما تعریف میکند که بلال چگونه توانست بر امیه بن خلف غالب شود.

عبدالرحمن بن عوف میگوید: امیه بن خلف دوست من در مکه بود و اسم من عبد عمرو بود و هنگامی که اسلام آوردم عبدالرحمن نامیده شدم… تا اینکه جنگ بدر فرا رسید… از کنار او گذشتم در حالی که با پسرش علی بن امیه ایستاده بود و دستش را گرفته بود و زره هایی با من بود. وقتی که مرا دید گفت: ای عبد عمرو، و من جواب ندادم سپس گفت: ای عبدالاله، گفتم: بله. گفت: آیا چیز بهتری از من سراغ داری؟ من از این زره ها برای تو بهتر هستم؟ گفت: گفتم: آری، الله ج از همه چیز بهتر است. گفت: سپس زره ها از دستم افتاد و دستش و دست پسرش را گرفته بود و میگفت: هیچگاه چنین روزی را نمیبینم، آیا نیازی به شیر نداری؟ گفت: سپس با آنها بیرون رفتم[۲۳].

در روایتی آمده که ابن عوف ( رضی الله عنه) گفت: امیه بن خلف به من گفت: و من میان او و فرزندش ایستاده بودم که دستهای هر دوی آنها را گرفته بودم: ای عبدالإله، کدامیک از شما بسیار شجاع و قوی است؟ گفتم: حمزه بن عبدالمطلب، گفت: این همان است که با ما چنین و چنان کرد! عبدالرحمن گفت: در حالی که آنها را با خود میبردم، بلال او را که همراهم بود، دید – و او کسی بود که در مکه بلال را عذاب داده بود – و میخواست که اسلام را ترک کند و امر میکرد که سنگ بزرگی را روی سینه اش بگذارند، و میگفت: یا بر همین حال میمانی یا دین محمد ص را ترک میکنی. و بلال میگفت: اَحد اَحد. گفت: وقتی که او را دید، گفت: امیه بن خلف، اساس کفر! نجات نیابم اگر نجات یابد!. گفتم: ای بلال آنها اسیران من هستند. گفت: نجات نیابم اگر نجات یابد!. گفتم: آیا نمیشنوی ای پسر سیاه پوست؟ گفت: نجات نیابم اگر نجات یابد!.. گفت: سپس با صدای بلند فریاد زد، ای یاران الله ج ، اساس کفر امیه، بن خلف نجات نیابم اگر نجات یابد! گفت: دور ما را گرفتند و من از او دفاع میکردم، مردی با شمشیر ضرب های به پای پسرش زد و او فریاد بلندی کشید که تا آن روز چنین فریادی نشنیده بودم، گفتم: خودت را نجات بده، از دست من کاری بر نمیآید. گفت: با شمشیرهایشان او را تکه تکه کردند و عبدالرحمن میگفت: الله ج به بلال رحم کند، زره هایم را از دست دادم و اسرایم را نیز از من گرفت[۲۴].
بلال در روز فتح مکه بر بالای کعبه اذان گفت:

روزها به سرعت سپری شد… و رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) فاتحانه و پیروزمندانه به مکه برگشت، بعد از آنکه از آنجا اخراج شده بود و گریه میکرد و میگفت: قسم به الله ج تو محبوبترین سرزمین الله ج برای الله ج هستی. و محبوبترین سرزمین الله ج برای رسول الله ص هستی و اگر قومم مرا مجبور نکرده بودند از آن خارج نمیشدم.

عبدالله بن عمر م میگوید: روز فتح مکه رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) سوار بر مرکبش همراه اسامه بن زید از بالای مکه آمد که بلال نیز همراه آنها بود و عثمان بن طلحه نیز بود تا اینکه وارد مسجد شدند و امر کرد که کلید خانه کعبه را بیاورند و رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) همراه اسامه بن زید و بلال و عثمان بن طلحه وارد شدند و یک روز تمام در آنجا ماندند، سپس بیرون آمدند و مردم وارد شدند و عبدالله بن عمر اولین کسی بود که وارد شد و بلال را دید که بالای کعبه ایستاده است و گفت: رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) کجا نماز میخواند؟ اشاره کرد به همان جایی که در آن نماز میخواند. عبدالله گفت: فراموش کردم که از او بپرسم چند رکعت خواند[۲۵].

امام ابن قیم میگوید: پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به بلال امر کرد که از کعبه بالا برود و بر بالای آن اذان بگوید[۲۶].

و بلال اذان گفت… در چه زمانی… و چه مکانی…. و چه مناسبتی!!

زندگی در مکه از حرکت ایستاد و هزاران مسلمان در خشوع بودند و کلمات اذان را بعد از بلال به آرامی تکرار میکردند. و مشرکان در خانه هایشان بودند و باور نمیکردند که این همان محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) و فقرایی هستند که دیروز از این دیار بیرونشان کرده بودند؟

آیا این حقیقت دارد که ما آنها را بیرون کردیم و با آنها جنگیدیم و محبوبترین افراد خانواده هایشان را کشتیم؟؟

آیا این حقیقت دارد که در آن لحظات ما را خطاب قرار میداد و به ما میگفت: بیایید… شما آزادشدگان هستید!!

سه نفر از بزرگان قریش در کنار کعبه ایستاده بودند و گویی که صدای بلال آنها را میسوزاند و او بت هایشان را با پایش خرد میکرد و از بالای کعبه صدای اذانش مانند بوی خوش بهار در تمام فضای مکه پخش شده بود…

این سه نفر: ابوسفیان بن حرب – که چند ساعت بعد اسلام آورد – و عتاب بن اسید و حارث بن هشام بودند که[۲۷]، عتاب بن اسید گفت: الله ج به اسید رحم کرد که این روز را نمیبیند و این کلمات را نمیشنود تا خشمگین شود. حارث بن هشام گفت: قسم به الله ج اگر میدانستم که او (رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم) برحق است از او تبعیت میکردم.

و ابوسفیان گفت: من چیزی نمیگویم، اگر چیزی بگویم این سنگها به رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) خبر خواهند داد! پس پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بر آنها خارج شد و گفت: من دانستم که شما چه گفتید، سپس آن را برای آنها بیان کرد، سپس حارث و عتاب گفتند: شهادت میدهیم که تو رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) هستی و قسم به الله ج کسی همراه ما نبود تا بگوییم به تو خبر داده است[۲۸].
حال هنگام رفتن فرا رسیده است

بلال ( رضی الله عنه) در طول زندگیش مؤذن پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بوده است، وقتی که پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به رفیق اعلی پیوست و وقت نماز فرا رسیده بود، بلال برخاست که اذان بگوید و پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) کفن شده بود ولی دفن نشده بود – وقتی که به أشهد أن محمداً رسول الله رسید… اشک از چشمانش جاری شد و صدا در گلویش ماند و مسلمانان همگی گریستند و در آه و ناله غرق شدند. سپس سه روز بعد از آن اذان میگفت و هرگاه به أشهد أن محمداً رسول الله میرسید گریه میکرد و مردم نیز گریه میکردند….

و بعد از آن از ابوبکر ( رضی الله عنه) خواست که او را از اذان گفتن معاف بدارد چرا که توان گفتن آن را ندارد[۲۹].

و از ابوبکر ( رضی الله عنه) خواست که به او اجازه بدهد که برای جهاد به شام برود و ابوبکر او را بسیار دوست میداشت و در ابتدا مردد بود، بلال به او گفت: اگر تو مرا برای خودت خریده ای، خودداری کن، ولی اگر مرا برای الله ج خریدهای مرا رها کن[۳۰].

و در روایتی آمده که گفت: مرا رها کن که برای الله ج کار کنم و ابوبکر ( رضی الله عنه) به او اجازه داد.

ابن کثیر : میگوید: وقتی که رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) وفات کرد، بلال از جمله کسانی بود که برای جهاد به شام رفت.

و گفته شده که او در زمان خلافت ابوبکر ( رضی الله عنه) برای او اذان گفته است، و قول اولی صحیحتر و مشهورتر است[۳۱].

و در سرزمین شام همچنان عابد و زاهد باقی ماند و منتظر روزی بود که به پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و اصحابش ن بپیوندد. و اولین و بزرگترین مؤذنی که دنیا او را شناخته بر بستر مرگ آرمید.

یک بار حضرت رسول ص را در خواب دید که ایشان فرمودند: «ای بلال! این چه ظلمی است که نزد ما نمی‌آیی؟ وقتی بیدار شد فوراً به سوی مدینه حرکت کرد، حضرت حسن و حضرت حسین رض پیشنهاد کردند تا در مدینه آذان گوید. او پیشنهاد آنها را پذیرفت و شروع به گفتن آذان کرد. با شندین صدای وی، خاطرۀ عصر زندگی رسول اکرم ص در دل‌ها تجدید شد و زنان خانه‌نشین هم از خانه‌های خود بیرون آمدند و شروع به گریه کردند. پس از چند روز اقامت در مدینه، از آنجا رخت سفر بست و/ اسدالغابه.

سعید بن عبدالعزیز میگوید: وقتی که بلال در حال احتضار بود، گفت: فردا محبوبانم محمد ص و یارانش را ملاقات خواهم کرد. و زنش گفت: وای چه بد! بلال گفت: وای چه خوب![۳۲].

و او نفسهای آخرش را کشید و الله ج نام او را در دو جهان جاویدان و ماندگار کرد و قدر او را در آخرت در بهشت جاویدان بالا بردو در سال بیستم هجرت در حوالی دمشق دارفانی را وداع گفت.

من بنده عاجزوفقیر الله العلی القدیر از الله متعال ج خواستارم که ما و شما را همراه پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و اصحابش در بهشت قرین گرداند.

و اگر از شنیدن اذان بلال ( رضی الله عنه) در دنیا محروم بودیم، ان شاءالله اذان او را در آخرت بشنویم!!! آیا این الله متعال ج نیست که میفرماید: { نَحْنُ أَوْلِیَاؤُکُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَةِ وَلَکُمْ فِیهَا مَا تَشْتَهِی أَنفُسُکُمْ وَلَکُمْ فِیهَا مَا تَدَّعُونَ }. (فصلت: ٣١).
«و براى شما هر چه دلتان بخواهد در بهشت فراهم است، و هر چه طلب کنید به شما داده مى شود!».

پس وقتی که – به رحمت الله ج – ما وارد بهشت شدیم و خواستیم که صدای اذان بلال را بشنویم الله متعال ج آن را به گوش ما میرساند، چرا که او قادر به هر کاری است.

سلام و درود الله ج بر تو ای مؤذن رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) تا ان شاء الله در بهشت الله متعال ج با تو ملاقات کنیم، تا در بهشت از مجاورت شما برخوردار شویم، و هر کسی با محبوبش محشور میشود[۳۳].

الله سبحانه و تعالی ج از جمیع اصحاب کرام سردارنا حبیب ربنا حضرت محمد مصطفی ص راضی وخوشنود باشد ( آمین یا رب العالمین )
محتاج دعای خیر تان هستم
واخر دعونا وان الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی رسول الله و علی آله و اصحابه الی یوم الدین
والسلام وعلیکم ورحمة الله وبرکاته
بنده فقیر الله سبحانه وتعالی ج
حاجی محمد آصف

[۱] – ابن ماجه و حاکم از ابن عمر روایت کردهاند و آلبانی در صحیح الجامع آن را صحیح دانسته است، ۶۰۰۲٫

[۲] – طبرانی، الکبیر، از ابوامامة و آلبانی در صحیح الجامع آن را صحیح دانسته است، ۶۶۴۳٫

[۳] – احمد، ابوداود و نسائی از ابوهریره روایت کردهاند و آلبانی در صحیح الجامع صحیح دانسته است، ۶۶۴۴٫

[۴] – مسلم و احمد و ابن ماجه از معاویه روایت کردهاند، صحیح الجامع ۶۶۴۵٫

[۵] – حاکم ۳/۲۷۴ و میگوید: اسنادش صحیح است و ذهبی میگوید: صحیح است و ابونعیم در الحلیة روایت کرده است ۱/۱۴۹ و ابن عبدالبر در الاستیعاب روایت کرده است.

[۶] – السیرة، ابن هشام، ۱/۲۶۲٫

[۷] – ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۲/۳۲؛ اسد الغابة ۱/۲۴۳٫

[۸] – السیرة، ابن هشام، ۱/۳۱۸٫

[۹] – الطبقات، ابن سعد، ۳/۱/۱۶۵٫

[۱۰] – ابن نعیم، الحلیة، ۱/۱۵۰ به نقل از السیر، ذهبی، ۱/۳۵۳٫

[۱۱] – بخاری ۳۷۵۴، المناقب، ابن سعد، ۳/۱/۱۶۶٫

[۱۲] – صفوة التفاسیر، ۳/۵۷۰٫

[۱۳] – مسلم۲۴۱۳، ۴۶؛ فضائل الصحابة؛ ابن ماجه، ۴۱۲۸ الزهد.

[۱۴]- مسلم۲۵۰۴؛ نسائی، فضائل اصحابة ۱۷۲٫

[۱۵] – طبرانی الکبیر از ابن مسعود و بزار از بلال و ابوهریره نقل کرده است و آلبانی در صحیح الجامع ۱۵۱۲ صحیح دانسته است.

[۱۶] – ترمذی ۳۷۹۸؛ المناقب، حاکم ۳/۱۳۷ و آن را صحیح دانسته و ذهبی با او موافقت کرده است.

[۱۷] – رجال حول الرسول، ص۱۰۳-۱۰۴ با تصرف.

[۱۸] – احمد ۵/۳۶۰؛ ترمذی ۳۶۸۹؛ حاکم، المستدرک ۳/۲۸۵ و میگوید: به شرط شیخین صحیح است و ذهبی با آن موافقت کرده است.

[۱۹] – بخاری ۱۱۴۹؛ مسلم۲۴۵۸٫

[۲۰] – بخاری ۳۶۷۹، مسلم ۲۴۵۷٫

[۲۱] – فتح الباری ۳/۴۳٫

[۲۲] – ابوداود، کتاب الصلاة، باب بدءالاذان ۱/ح ۴۹۹؛ بخاری، خلق افعال العباد ص۴۸؛ دارمی، الاذان، باب بدء الاذان ۱/۱۱۸۷؛ ترمذی کتاب الصلاة ۱/ح ۱۸۹؛احمد، مسند، ۴/۴۳؛ ابن خزیمه ۱/۳۷۰؛ بیهقی، سنن الکبری، ۱/۳۹۱، ۴۲۷ و حدیثی است که گروهی از ائمه مانند بخاری، ذهبی و نووی و دیگران آن را صحیح دانستهاند، تلخیص الحبیر ابن حجر، ۲/۲۰۸٫

[۲۳] – طبری، التاریخ ۲/۳۵؛ ابن اثیر، الکامل، ۲/۱۲۷؛ ابن سید الناس، عیون الاثر ۱/۳۹۹ و اسنادش صحیح است.

[۲۴] – بخاری کتاب الوکالة، باب ؛إذا وکل المسلم حربیاً فی دار الحرب ۴/ح ۲۳۰۱/ فتح و در المغازی ۷/۳۹۷۱ به اختصار.

[۲۵] – بخاری ۷/۶۱۱ المغازی.

[۲۶] – زاد المعاد ۳/۴۱۱٫

[۲۷] – رجال حول الرسول، ص۱۱۶-۱۱۷ با تصرف.

[۲۸] – ابن هشام بدون سند آورده است و ابن کثیر در تفسیرش آورده است ۳/۱۳۲ از طریق ابن اسحاق و بدون سند.

[۲۹] – صور من حیاة الصحابة ص۳۲۱٫

[۳۰] – بخاری ۳۷۵۵ کتاب فضائل الصحابة.

[۳۱] – البدایة والنهایة ۵/۲۸۹٫

[۳۲] – سیر اعلام النبلاء، امام ذهبی، ۱/۳۵۹٫

[۳۳] – متفق علیه از انس، صحیح الجامع، ۶۶۸۹٫

درباره نویسنده

تعداد نوشته ها : 36

دیدگاه (1)

  • امیر( کردستان)

    با عرض ادب خدمت شما برادر بزرگوارم، از الله متعال استدعا دارم که سرورمان حضرت بلال را در بهشت برین ملاقات کنیم. آمین. بسیار عالی و مفید بود، الله تعالی قلمتان را در راه حق نگه دارد.

    پاسخ دادن

ارسال یک دیدگاه


+ 9 = 11

بازگشت به بالا