ایستگاه قطار Reviewed by Momizat on . ایستگاه قطار دکتر عبدالکریم بکار / ترجمه: صلاح الدین مصلح حکایت شده شخصی به بعضی از دوستانش گفت: دوست دارم برای گردش و تفریح به کشور ایتالیا بروم، نظر تان چیست؟ ایستگاه قطار دکتر عبدالکریم بکار / ترجمه: صلاح الدین مصلح حکایت شده شخصی به بعضی از دوستانش گفت: دوست دارم برای گردش و تفریح به کشور ایتالیا بروم، نظر تان چیست؟ Rating: 0
شما اینجا هستید: خانه » داستان های عبرت آمیز » ایستگاه قطار

ایستگاه قطار

ایستگاه قطار

ایستگاه قطار

دکتر عبدالکریم بکار / ترجمه: صلاح الدین مصلح

حکایت شده شخصی به بعضی از دوستانش گفت: دوست دارم برای گردش و تفریح به کشور ایتالیا بروم، نظر تان چیست؟ اما آن‌ها او را نسبت به سفر به این کشور هشدار دادند. هنگامی که او دلیلش را از آنها پرسید، جواب دادند: این کشور پر از دزد است؛ اگر می خواهی پول و مدارکت را از دست بدهی به آنجا برو!

آن شخص گفت: در مورد آن کشور خیلی به من گفته‌اند و باید به آنجا بروم. یکی از آنها به او گفت: اگر خیلی به این کار اصرار داری، پس به منطقه‌ای که فلان ایستگاه قطار در آن قرار دارد نرو؛ چرا که آن منطقه پر از دزد است. شخص گفت: اشکالی ندارد، هر طور شده به آنجا نخواهم رفت.

دوست ما به ایتالیا سفر کرد و شدیدا مواظب بود تا به جایی که دوستانش وی را از آن برحذر داشته بودند نزدیک نشود.

وی پس از مدتی به پول نیاز پیدا کرد؛ بنابراین خانواده‌اش را در جریان گذاشت تا پول را از طریق حواله‌ی فوری به وی بفرستند. پس از چند روز حواله رسید؛ اما چیز بسیار ناراحت کننده این بود که مکان تحویل گرفتن حواله در بانکی بود که در منظقه‌ای که وی را از رفتن به آنجا بر حذر داشته بودند قرار داشت.

اما او که چاره‌ای جز این نداشت، در حالی که بسیار ترسیده بود به آنجا رفت و حواله را تحویل گرفت. او در حالی که همه طرف را به دقت می‌پایید شروع به حرکت کرد. پس از چند دقیقه متوجه شخصی شد که از پشت سرش دوان دوان بسویش می‌آید و از دور او را صدا می زند، با خودش گفت: ظاهرا عملیات کلاه برداری و دزدی شروع شد! بنابراین هر چه نیرو و شجاعت و تمرکز که در درون خود داشت را بکار گرفته و چند گام به عقب برگشت تا ببیند کلاهبرداری که شتابان بسوی او می‌آید چه می خواهد.

ولی چیز شگفت آور این بود که آن شخص به وی گفت: هی آقا! این کیف کنار درب بقالی‌ای که شما از آن بیرون آمدید، افتاده بود! و کیف پول او را به وی تحویل داد!

درس مستقیمی که در این حکایت نهفته است، اهمیت پرهیز از تعمیم دادن قضاوت درمورد کشورها، زمانها و اشخاص میباشد و اینکه منطقهای که به دزدی مشهوراست از اشخاصی که دارای بالاترین درجات امانتداری و پاک سرشتی هستند خالی نیست. و این مشیئت الله متعال است که خیر یا شر همهاش در یک کشور، قوم و یا ملت جمع نشود و ما هنگامی که به یک کشور میرویم، میتوانیم هم انسانهای خوب و هم مجرمان و بدکاران را بیابیم. پس در هر سرزمینی هر چیزی از هر نوعی وجود دارد و هر شخصی میتواند همرنگان خویش را از این گروه (خوبها) یا آن گروه (بدها) بیابد.

درباره نویسنده

تعداد نوشته ها : 428

ارسال یک دیدگاه


2 + 4 =

بازگشت به بالا